تبليغاتX
قوقولی قوقو - برای سالگرد انقلاب

قوقولی قوقو

زبان آنکه با درد کسان پیوند دارد باد گویا!

دیباچه

 

می خواهم،

در زیر آسمان نشابور،

چندان بلند و پاک

               بخوانم که هیچ­گاه،

این خیلِ سیلوارِ مگس ها،

                               نتوانند،

روی صدای من بنشینند.

 

می خواهم،

در مزرعِ ستاره زنم شخم

 و بذر های صاعقه را یک یک

با دست های خویش بپاشم.

 

وقتی حضورِ خود را دریافتم

دیدم تمام جادّه ها، از من ،

آغاز می شود.

 

ای حاضرانِ غایب از خود!

 ای شاهدانِ حادثه از دور!

من عهدکرده ام،

                    حتی اگرچه یک شب

رُم را

      پس از نِرون

                    به تماشا َرَوم- نِرون،

دیوانه ای که می خواهد

زنجیر را به گردنِ تندَر درافکند.

 

محمد رضا شفیعی کدکنی، (از مجموعه­ی «بوی جوی مولیان»، تهران، 1356 )

 

 

قرار است چهارشنبه هفته آینده دکتر شفیعی کدکنی را ببینیم و به همین خاطر بی تابم. خیلی وقت است که انتظار کشیده ام برای این دیدار.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 14:33  توسط   |