تبليغاتX
قوقولی قوقو

قوقولی قوقو

زبان آنکه با درد کسان پیوند دارد باد گویا!

 

 

نقدينگي يك ميليارد يوروي سرمايه‏داران در ايران و همچنين درآمد سرشار ارزي از فروش نفت، سرمايه لازم خصوصي و همچنين دولتي- ملي را براي سرمايه‏گذاري به‏منظور توسعه اقتصادي كشور ايجاد كرده و جوابگوي آنست. برپايه يك برنامه “اقتصادملي“ ميتوان قدم‏هاي بزرگي در راه توسعه و ترقي اجتماعي برداشت و شرايط لازم را براي توسعه قدم به قدم عدالت اجتماعي ايجاد ساخت. به اين منظور كوچكترين توجيه موجهي براي نقض اصل ٤٤ قانون اساسي و متلاشي ساختن بخش دولتي- مردمي اقتصاد ايران وجود ندارد.

 

«حكم حكومتي»

“حكم حكومتي“ كه تحت عنوان «فرمان خصوصيسازي مقام معظم رهبري» از طرف آيت‏اله خامنه‏اي در دهم تيرماه ١٣٨٥ صادر شد، درواقع تير خلاصي بود به دستاورد بزرگ انقلاب بهمن كه توسط محسن رضايي، يكي از مدافعان سياست نوليبرال در “مجمع تشخيص مصلحت نظام“، كه «سهم بسزايي» در تنظيم آن حكم داشته است، در تاريخ دوشنبه ٢٦ تيرماه اعلام شد. با اين حكم اصل ٤٤ قانون اساسي كه حراست از ثروت‏هاي متعلق به مردم را وظيفه و فريضه ملي حاكميت بيرون آمده از دل انقلاب مردمي و ضدامپرياليستي بهمن ٥٧ تعيين كرده بود، با نقض غيرقانوني آن، لگدمال شد. خطري كه استقلال سياسي و اقتصادي ايران را تهديد مينمود، كاملا ملموس شد.

حكمي كه خوش‏باورانه، به اميد كوتاه آمدن كشورهاي امپرياليستي از خواست تسليم بلاقيد وشرط حكومت ايران در برابر آن‏ها، صادر شده است.

مبارزه عليه اين تصميم غيرقانوني و ضدملي كه منجر به تاراج ثروت‏هاي ملي متعلق به همه مردم ايران خواهد شد، مبارزه‏اي ملي و وظيفه‏اي مبرم است كه كليه طبقات و اقشار ضدامپرياليست بايد در آن شركت جويند.

«فرمان خصوصي و آزاد سازي اقتصاد»، نقض غيرقانوني اصل ٤٤ قانون اساسي ج ا ايران بوده و راه تاراج ثروت‏هاي ملي مردم، ازجمله صنعت نفت ملي شده را بر روي سرمايه امپرياليسم جهاني ميگشايد!

در گفتگوي محسن رضايي با روزنامه شرق (دوشنبه ٢٦ تيرماه ١٣٨٥)، نامبرده به قصد توجيه موضوع، مطالبي اظهار نموده است كه درواقع چيزي نيست، جز بيان يك “نگراني“ از «درك ناقص عموم مردم از فوايد اين واگذاريها»!

حسب اين “حكم“، ٨٠ درصد سرمايه‏هاي ملي متعلق به مردم، ازجمله صنايع ملي شده نفت، ذوب‏آهن، پتروشيمي، بانك‏ها، بيمه‏هاي اجتماعي و... به ارزش تقليل داده شده، بالغ بر پانصد هزار ميليارد تومان (پانصد ميليارد يورو)١ به متاع آماده براي فروش در بورس‏ها تبديل ميشود.

ازآنجا كه نقدينگي موجود در ايران (باوجود رشد ٣٥ درصدي ساليانه آن) تنها بالغ بر يك ميليارد يورو ميباشد (روزنامه شرق ٨ خرداد ١٣٨٥)، روشن است كه خريدار اصلي ثروت‏هاي ملي مردم ميهن ما، سرمايه‏هاي امپرياليستي خواهد بود. اين سرمايه‏ها هرز و ولگرد بليوني در بورس‏هاي جهان با نقدينگي معادل ٦٥ بليون يورو (شصت وپنج هزار ميليارد يورو) اكنون ميتوانند ثروت‏هاي ملي را كه بايد در خدت تامين عدالت اجتماعي براي مردم ميهن ما باشد كه يكي از اهداف انقلاب بهمن بود، از طريق بخش دوم، بند الف “فرمان“، يعني بند مربوط به “آزاد سازي“ اقتصاد،٢ ببلعد. طبق اين حكم، دولت مجاز نيست حتي يك كارخانه را هم در اختيار و مالكيت خود داشته باشد، زيرا كه گويا «دولت تاجر خوبي نيست».

بخش دولتي اقتصاد عمدتاً در نبردي ضدامپرياليستي، ضدكلونياليستي و آزاديبخش عليه سلطه خارجي و همچنين در نبردي مردمي و دمكراتيك عليه حاكميت جابرانه سلطنتي- ساواكي و عليه غارتگران بزرگ‏زمين‏دار و سرمايه‏داران وابسته فراهم شده بود و ستوان فقرات استقلال اقتصادي- سياسي ايران را تشكيل ميدهد.

به‏عنوان پيشگيري از اعتراض و مقاومت مديران دولتي و درواقع به‏عنوان حق‏السكوت، به گفته رضايي، مقرر داشته‏اند، كه «پنج درصد از سهام را به مديراني كه طي ٢٧ سال گذشته زحمت كشيده‏اند و كارخانجات را اداره كرده‏اند، داده ميشود.»

دبير “مجمع تشخيص مصلت نظام“ در همين مصاحبه با روزنامه شرق، از كيسه خليفه ميبخشد و اظهار اميدواري ميكند كه به علت كمبود نقدينگي در كشور، سرمايه‏هاي خارجي وارد صحنه شوند. «يعني اگر همه هم فعال بشوند، سهم به اندازه كافي وجود دارد.» رضايي سهم در نظرگرفته شده براي سرمايه خارجي را ده درصد اعلام ميكند و ميگويد: «١٠ درصد [از] ٩٦ هزار ميليارد تومان هم، رقم بسيار بالايي است و سهم بزرگي ميشود.» فيالواقع محسن رضايي به‏عنوان سخنگوي “مجمع تشخيص مصلحت نظام“ خود را به كوچه عليچپ ميزند، زيرا او و همكاران “مجمع ...“ خوب ميدانند كه سرمايه مالي داخلي با يك ميليارد يوروي خود قادر به خريد سهام به حراج گذشته شده، نيست و در حقيقت اين سرمايه مالي امپرياليستي است كه ثروت ايران را با رخنه از هزار منفذ و روزن به ثمن بخس خواهد بلعيد. (ناگفته نماند، كه رقم ٩٦ هزار ميليارد تومان، همانطور كه در زيرنويس شماره ١ توضيح داده شد، رقمي نادرست و تقليل داده شده است.)

 

هم‏زماني ارائه «بسته باز شده» توسط ٥ كشور عضو شوراي امنيت سازمان ملل و آلمان درباره “مسئله اتمي ايران“ و حكم «آزادسازي» اقتصاد ايران كه همان برقراري “دمكراسي“ مورد نظر بوش، رئيس جمهور آمركا است، بي علت نميباشد.

قانون اساسي ج ا ايران در يك همه‏پرسي مردمي و با راي قريب به اتفاق كل جمعيت ايران به تصويب رسيده است. اين همه‏پرسي نه تنها در تاريخ ميهن ما بي همتاست، بلكه ميتوان آن را تنها با نمونه‏هاي مشابهي در تاريخ خلق‏هاي ديگر جهان مقايسه كرد، كه آن‏ها هم خواست خود را از طريق انقلابي توده‏اي به ارتجاع تحميل كرده بودند.

هرنوع تغيير در قانون اساسي كه در همه‏پرسي فروردين‏ماه ١٣٥٨ به تائيد قريب به‏اتفاق مردم ميهن ما رسيده است، همانطور كه در قانون اساسي نيز تصريح ميشود، بايستي از طريق همه‏پرسي و تائيد اكثريت احاد مردم انجام شود.

كليه اعضاء “مجمع تشخيص مصلحت نظام“ كه بدور از افكار عمومي، توطئه‏گرانه و به‏شيوه مافيايي در پشت درهاي بسته، به تنظيم سند خصوصيسازي براي بخش اقتصاد دولتي، به نقض مضمون و روح اين اصل پرداخته‏اند، راي اكثريت قريب به‏اتفاق مردم را پايمال ساخته‏اند و آيت‏اله خامنه‏اي كه با توشيح اين سند غيرقانوني و ننگ‏آور بر تاراج ثروت ملي مردم ايران صحنه گذاشت، در برابر مردم ايران كه در راه تحقق انقلاب جانفشاني كردند و قانون اساسي خون‏بهاي مبارزه آنان است، در برابر تاريخ ميهن ما مسئول و جوابگو هستند و بيگمان مردم و تاريخ آنان را براي چنين عمل ضدقانوني و ضدمردمي، مواخذه خواهد نمود.

ارتجاع حاكم با اين اقدام غير- ضدقانوني- ضدمردمي خود بلاترديد نشان داد كه دربست در جهت اهداف و خواست‏هاي موسسات مالي امپرياليستي گام برميدارد و بالفعل متحد و مجري نظريات آن‏هاست. ارتجاع حاكم، در همه قشربنديهاي آن، با اين حكم غيرقانوني به متحد داخلي سياست امپرياليستي جهانيسازي تبديل شده است.

نسخه نوليبرال خصوصي و آزادسازي اقتصاد، انطباق قوانين اجتماعي در كشورهاي جهان سوم را بر مصوبات سازمان تجارت جهاني، بانك جهاني، صندوق بين‏الملل پول، مصوبات جلسات ٧ كشور صنعتي موسوم به “گروه هفتگانه“، به اين كشورها ديكته كرده، شرايط نوكلونياليستي حاكميت امپرياليسم را بر اين كشورها ايجاد ساخته و رژيم كاپيتولاسيون را بر آن‏ها مستولي ميسازد. كوشش براي نقض قانون كار برآمده از دل انقلاب بهمن، نشان ديكته امپرياليستي و نماد مذاكرات پشت‏پرده بين حاكميت ارتجاع و كشورهاي امپرياليستي است.

از اولين سال‏هاي بعد از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ كه از انقلاب تنها “اسلام“ آن باقي ماند، گزينش افراد بيصلاحيت و فاقد تخصص، به‏صرف مذهبي بودن يا ريش داشتن، عمليشد و آن‏ها بر صندليهاي مديريت شركت‏هاي دولتي تكيه زدند و در طول ٢٨ سال ريشه‏هاي صنايع را خشكاندند، و زمينه تبليغ شعار «دولت تاجر خوبي نيست» را ايجاد نمودند.

با تكيه بر شعار فوق، فلسفه نهفته در پشت نسخه نوليبرال خصوصيسازي مدعي است كه از اين طريق توسعه و شكوفاي اقتصادي بوجود خواهد آمد. اين دروغ و ادعاي بيپايه و اساسي است. نقدينگي هرز و ولگرد، ازجمله در ايران، ازاين‏رو تمايلي به سرمايه‏گذاري در توليدات جديد و يا توسعه توليدات موجود ندارد كه ميدانند كه با انباشت بازارها از كالاها، سود سرمايه در چنين سرمايه‏گذاريها نازل و نامطمئن است. اين درحالي است كه قمار در بورس و تاراج ثروت‏هاي ملي، با سودهاي بيست تا بيست‏وپنج درصدي همراه ميباشد.

نقدينگي يك ميليارد يوروي سرمايه‏داران در ايران و همچنين درآمد سرشار ارزي از فروش نفت، سرمايه لازم خصوصي و همچنين دولتي- ملي را براي سرمايه‏گذاري به‏منظور توسعه اقتصادي كشور ايجاد كرده و جوابگوي آنست. برپايه يك برنامه “اقتصادملي“ ميتوان قدم‏هاي بزرگي در راه توسعه و ترقياجتماعي برداشت و شرايط لازم را براي توسعه قدم به قدم عدالت اجتماعي ايجاد ساخت. به اين منظور كوچكترين توجيه موجهي براي نقض اصل ٤٤ قانون اساسي و متلاشي ساختن بخش دولتي- مردمي اقتصاد ايران وجود ندارد.

مقاومت مردم در برابر تاراج ثروت‏هاي ملي با تشديد سركوب حاكميت روبرو است. آقاي شاهرودي، رئيس قوه قضايه، كه خود را در سيماي “مقام رهبري“ آينده ج ا نظاره ميكند، در دفاع از خصوصي و آزادسازي اقتصادي كه بشدت در جريان است، از ايجاد «دادگاه‏هاي تخصصي» براي سركوب هرنوع مخالفت با «سرمايه‏گذاريهاي حتي خارجي» خبر ميدهد (آفتاب يزد، ٧ دي ١٣٨٥). او در همين خبر، ضرورت اِعمال تضييغات جديد عليه منتقدين نسخه نوليبرال خصوصي و آزادسازي اقتصاد را ايجاد تسهيلات براي ورود «بخش خصوصي به بازار اقتصادي كشور» اعلام كرده و تصريح ميكند كه حمايت از آن «سرلوحه كار قوه قضايه» را تشكيل ميدهد.

١- روزنامه شرق ٢٥ ارديبهشت ٨٥، ارزش ٧٠ شركت از ١٠٠ شركت بزرگ مادر دولتي، كه در آن‏ شركت ملي نفت، گاز و پتروشيمي، راه آهن و... منظور نشده است را ٣٥٩ هزار ميليارد تومان اعلام ميدارد. رقمي كه پس از «تجديد ارزيابي»، به عبارت ديگر تقليل ارزش ثروت‏هاي ملي، تعيين شده است: «براساس اظهار نظر سازمان حسابرسي دو هزار شركت دولتي وجود دارد، كه حسابرسي ٧٦٧ مورد از آن‏ها كه كوچك‏ترند، به جامعه حسابداري واگذار شده است. مابقي اين شركت‏ها، كه شمار آن‏ها به ١٢٣٣ مورد ميرسد، در قالب ١٠٠ شركت مادر تخصصي تجميع شده‏اند، كه ٧٠ شركت مادر تخصصي تاكنون تجديد ارزيابي شده‏اند. مطابق اين تجديد ارزيابي، قيمت اين تعداد شركت به ٣٥٩ هزار ميليارد تومان بالغ ميشود. پيش‏بيني ميشود، با تجديد ارزيابي شركت‏هاي بزرگي چون شركت ملي نفت، پتروشيمي، گاز و راه‏آهن، ارزش مجموع شركت‏هاي دولتي به ٥٠٠ هزار ميليارد تومان [٥٠٠ ميليارد يورو] بالغ شود.»

بدون ترديد ارزش واقعي ثروت‏هاي ملي مردم ايران بمراتب بيش از ٥٠٠ ميليارد يورو ميباشد. تقليل صوري ارزش اين شركت‏ها، شرايط بلعيدن آن‏ها را براي سرمايه‏هاي مالي هرز و سرگردان در جهان آسان‏تر ميسازد. در زمان سلطنت محمدرضا نيز پيش از واگذاري سهام شركت‏هاي دولتي به “مردم“، كه در واقع جز غارتگران مليونر و اعوان و انصار دربار- ساواك نبودند، با يك تجديد ارزيابي ارزش‏ها، ارزش آن‏ها تقليل داده شد. اين شيوه “انباشت بدوي“ سرمايه، كه تقسيم ثروت از پائين به بالا در جامعه است، و هدف آن “سرمايه‏دار سازي“ است، در سال‏هاي اخير به يكي از عمده‏ترين خواست‏هاي غارتگران داخلي تبديل شده بود و به طور وسيعي براي آن در مطبوعات تبليغ ميشد.

اين تقسيم ثروت از پائين به بالا، يا همان نبرد طبقاتي از بالا را ف. م. جوانشير در اثر خود “اقتصاد سياسي“ درباره دوران سلطنت سرنگون شده پهلوي «فابريك سرمايه‏دارسازي» مينامد و شيوه‏هاي آن را ازجمله چاپ اسكناس بدون پشتوانه، كمك‏هاي بلاعوض به سرمايه‏داران و غيره افشا ميسازد، كه از طريق بانك‏ها و به صورت كمك‏هاي بلاعوض و يا قروض با بهره نازل و غيره عملي ميشود. جوانشير مينويسد: «رئيس سازمان برنامه با خوشخدمتي تمام خطاب به سرمايه‏داران بزرگ ميگويد: “ما در برنامه پنجم در حدود ٢٣٠ ميليارد ريال را به بخش خصوصي منتقل ميكنيم.“» (“اقتصاد سياسي“، ١٣٥٧، ص ١٢٤).

٢- طبق اين بخش از بند الف، بنا به گفته محسن رضايي، «آزادسازي» اقتصاد عملي خواهد شد: «بخش دوم بند الف هم بسيار مهم است و آن آزاد سازي اقتصادي است: ... آزادسازي با خصوصيسازي متفاوت است ... در آزاد سازي ... بخش خصوصي و تعاوني ميتوانند در تمام عرصه‏ها و فعاليت‏هاي اقتصادي شركت كند. ...» (شرق، همانجا).

 

نويسنده: ف. ع.

منبع :عدالت

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 16:47  توسط   | 

دوست  عزیزم  خروس از من خواست که مدتی این مطبخ او را گرم نگه دارم و زیر آتش را روشن ،تا او کاری کند و آردی بیآورد که زمانه اَلک آویختن نیست.پس منتظر خروس بمانید که سپیده دم نزدیک است. اما برای آنکه خروس به ما گوشه چشم نازک نکند که کارد برای چه کشیده ایم سعی می کنیم کارد خود را که الحق فقط برای قسمت کردن نان بیرون کشیده ایم در نیام کنیم و در این صفحه امانتی ، مکنونیات قلبی خود را به شما غالب نکنیم چرا که هرچه باشد خروس،خروس  است و ما هم که انشالله گربه!!

از این به بعد در راستای ضرورت حفظ شخصیت حقیقی و حقوقی  خروس در این صفحه و اینکه در دیزی (بخوانید صفحه شخصی )باز است حیای گربه کجا رفته!!

سعی می کنیم که از هرگونه موضع گیری شخصی بر روی گروه ها و گروهک ها و شما خوانندگان سر موضع و شما دلاوران بی موضع بپرهیزیم ،باشد که از نازک شدن چشم های بادامی خروس و خدنگ اَبروی کمانیش در امان باشیم و به تیر غیب گرفتار نشویم.هرچند که ما  به طور قاطعی سر موضع هستیم .آن هم از نوع آشتی ناپذیر که جز به محو کامل این نظام نابرابر کهنه و مرگ سرمایه داری تن در نمی دهد .

القصه پس یا با شعر البته نه از نوع بی بو وخاصیت آن و یا با مطالب آموختنی به روز می شویم تا این خروس برگردد .

 

در ستايش آموختن

 

 

ياد بگير، ساده‌ترين چيزها را!

برای آنان که بخواهند ياد بگيرند،

هرگز دير نيست.

الفبا را ياد بگير! کافی نيست؛ اما

آن را ياد بگير! مگذار دل‌سردت کنند!

دست به کار شو! تو همه چيز را بايد بدانی.

تو بايد رهبری را به دست‌گيری.

 

ای آن‌که در تبعيدی، ياد بگير!

ای آن‌که در زندانی، ياد بگير!

ای زنی که در خانه نشسته‌یی، ياد بگير!

ای انسان شصت ساله، ياد بگير!

تو بايد رهبری را به دست‌گيری.

 

ای آن‌که بی‌خانمانی، در پی درس و مدرسه‌ باش!

ای آن‌که از سرما می‌لرزی، چيزی بياموز!

ای آن‌که گرسنگی می‌کشی، کتابی به‌دست‌گير! اين، خود سلاحی‌ست.

تو بايد رهبری را به‌دست‌گيری.

 

ای آن‌که از سرما می‌لرزی، چيزی بياموز!

ای آن‌که گرسنگی می‌کشی، کتابی به‌دست گير! اين، خود سلاحی ست.

تو بايد رهبری را به‌دست‌گيری.

 

ای دوست، از پرسيدن شرم مکن!

مگذار که با زور، پذيرنده‌ات کنند.

خود به دنبالش بگرد!

آن‌چه را که خود نياموخته‌یی

انگار کن که نمی‌دانی.

صورت حسابت را خودت جمع بزن!

اين تويی که بايد بپردازی‌اش.

روی هر رقمی انگشت بگذار

و بپرس: اين، برای چيست؟

تو بايد رهبری را به‌دست‌گيری.

 

من، برتولت برشت، برتولت برشت، ترجمه‌ی بهروز مشيری، ص 78

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 10:21  توسط   | 

المیرا مرادی – کاوه عظیمی

فقر نظری يا استادی در خلط مبحث؟
نگاهی ديگر به پرسش و پاسخ فرخ نگهدار با دفتر تحکيم


پرسش و پاسخ اخير آقای فرخ نگهدار با «دفتر تحکيم» از جنبه نظری، مثل يک آبکش، سوراخ- سوراخ است، جوری که حتی چند قطره بحث و نظر علمی هم در آن بچشم نمی خورد. شايد هم اين، منتهای استادی در فوت و فن پراگماتيسم سياسی باشد... در هر صورت، لازم است نوشته مورد نظر را همه جانبه و بند- بند، نقد کنيم. خوشبختانه، يافتن موضوع نقد در پرسش و پاسخ مورد نظر، از يافتن خرگوش سه گوش، طوطی شاخدار يا اردک پنج پا در معماهای مصور «کيهان بچه ها» هم ساده تر است. با هم به بخشی از گفتگوی ايشان با دانشجويان داخل کشور، نگاهی بياندازيم:
«نه فقط درک آدام اسمیت از ماهیت انسان، که همه رشته های علوم اقتصادی، تمام تحقیقات و تئوری های مربوطه مبتنی بر یک اصل اساسی است: نفع شخصی محرک اصلی تمام فعالیت های تولیدی بشر است. این اصل در اقتصاد به همان اندازه مقدس است که اصل اقلیدس در هندسه مسطحه... حتی در جبهه سرمایه داری نیز تئوریسین های نامدار و تاریخ ساز هم چون جان مینارد کینز، نظریاتی عرضه می کنند که توسط عموم دولت های سرمایه داری به کار بسته می شوند. این نظریات عملاً در سطح گسترده دارای فصول مشترک فراوان با نظریات سوسیالیستی و خواهان مداخله فعال دولت در سطح اقتصاد کلان است. نظریه دولت رفاه در همین دوران است که پرورده شده و در تمام اقتصادهای سرمایه داری به کار بسته می شود. احزاب سوسیال دموکرات پرچم دار اصلی تاسیس دولت رفاه بوده اند. در این سال ها آمریکا به راه دیگر می رود. سنت ها و راه حل های سوسیالیستی در سرمایه داری آمریکا تقریباً غایب ماند. گرایش ضد کمونیسم گرایش اصلی و آماده گیری برای جنگ سرد به عنصر اصلی سیاست در ایالات متحده امریکا تبدیل شد».

برخی از خرگوش های سه گوش، طوطی های شاخدار، و اردک های پنج پای اين معما نظری کدامند؟

1- «همه رشته های علوم اقتصادی، تمام تحقيقات و تئوری های مربوطه مبتنی بر نفع شخصی است».

2- « نفع شخصی محرک اصلی تمام فعاليت های توليدی بشر است».

3-  اصل نفع شخصی، همانقدر «مقدس » است که «اصل اقليدس در هندسه مسطحه.» [البته هيچ رياضی دان جدی و عاقلی از تقدس اصل اقليدس حرف نمی زند، اصل اقليدس درست است، علمی است، درستی آن را در بنای هر پل، ساختمان و سازه می توان ديد، ولی مقدس نيست. نفع شخصی ممکن است برای آقای نگهدار و در محيطی که ايشان در آن به سر می برد مقدس باشد، اما آن ذهنيت و آن محيط جهانشمول و اصل نيست.[

4- «  نظريات جان مینارد کینز، در سطح گسترده دارای فصول مشترک فراوان با نظریات سوسیالیستی و خواهان مداخله فعال دولت در سطح اقتصاد کلان است».

5- «نظریه دولت رفاه در همین دوران است که پرورده شده و در تمام اقتصادهای سرمایه داری به کار بسته می شود».

6- « احزاب سوسیال دموکرات پرچم دار اصلی تاسیس دولت رفاه بوده اند. در این سال ها آمریکا به راه دیگر می رود. سنت ها و راه حل های سوسیالیستی در سرمایه داری آمریکا تقریباً غایب ماند».

ما، عجيب الخلقه بودن اين نظرات را چگونه تشخيص می دهيم؟
با بياد آوردن چند تعريف مقدماتی در باره ليبراليسم (و انواع سياسی و اقتصادی آن)، شناخت از نئوليبراليسم، و دانستن چند فاکت علمی.

ليبراليسم و نئوليبراليسم

«نئوليبراليسم» به مجموعه ای از سياست های اقتصادی گفته می شود که در عرص سه دهه اخير، در کشورهای مختلف به اجرا گذاشته شده اند. اگرچه، اين اصطلاح را در تبليغات و گفتمان رسمی برخی کشور ها مثل ايران و ايالات متحده نمی توان ديد، اما پيامدهای «نامرئی» سياست های نئوليبرالی را بطور عريان و مرئی در ثروتمند تر شدت ثروتمندان و فقير تر شدن فقرا می توان ديد.

«ليبراليسم» را در باره ايده های سياسی، اقتصادی و حتی مذهبی بکار می برند. در کشورهايی مثل ايالات متحده و ايران، از ليبراليسم سياسی بعنوان يک استراتژی سياسی برای جلوگيری از منازعات اجتماعی استفاده می شود. ليبراليسم سياسی، اغلب در مقايسه با سياست محافظه کاران و راست افراطی، بعنوان يک مکتب مترقی به فقرا و زحمتکشان معرفی می شود. اما، ليبراليسم اقتصادی چيز ديگری است.
وقتی سياستمداران محافظه کار می گويند از «ليبرالها» متنفرند، منظورشان نوع سياسی آنها است، زيرا محافظه کاران و راست افراطی، هيچ مشکل واقعی با ليبراليسم اقتصادی، و با نئوليبراليسم ندارند. بهترين و ملموس ترين مصداق عينی اين حکم، وضعيت ليبراليسم سياسی و ليبراليسم اقتصادی در جمهوری اسلامی است. بين ليبراليسم سياسی و نظرات سياسی محافظه کارانه راست افراطی، اختلافات جدی وجود دارد، اما ليبرال ها و محافظه کاران و راست افراطی در يک عرصه با هم مشترک المنافع، همصدا و برادرند: در عرصه ليبراليسم اقتصادی و نئوليبراليسم. نديدن آن اختلاف در عرصه سياست و اين توافق در عرصه اقتصاد بين ليبرال ها و محافظه کاران، می تواند نيروهای سياسی اپوزيسيون را در تعيين استراتژی سياسی مناسب، با دشواری های جدی روبرو کند.

« نئو » بدين معنی است که در ارتباط با نوع جديدی از ليبراليسم صحبت می کنيم. خوب، بايد اول معلوم کنيم، نوع قديم ليبراليسم چه بود و چه می گفت؟ مکتب اقتصاد ليبرال، با انتشار کتاب « ثروت ملل» آدام اسميت در سال 1776، در اروپا معروف شد. آدام اسميت و همفکران او از حذف و لغو دخالت دولت در موضوعات اقتصادی حمايت می کردند. آنها خواهان حذف هر نوع محدوديت بر توليد، از ميان برداشتن هر نوع مانع بر سر راه تجارت، حذف هر نوع تعرفه بودند. اسميت معتقد بود که تجارت آزاد، مناسب ترين راه برای توسعه اقتصاد يک کشور است. چنين نظراتی به اين دليل به «ليبرال» معروف شدند که از هر نوع کنترل، آزاد بودند. اين مکتب و شيوه فردگرايانه از اقتصاد«آزاد» و رقابت«آزاد» که بمعنی آزادی سرمايه داران در حداکثر سودجويی است، حمايت می کند.

در ايالات متحده آمريکا در طول قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم، ليبراليسم اقتصادی حاکم بود. بحران اقتصادی دهه 1930 باعث شد تا اقتصاددانی به نام جان مينارد کينز، تئوری جديدی را معرفی کند. تئوری کينز برخلاف ادعای های آقای نگهدار هيچ ارتباط و شباهتی با سوسياليسم نداشت. تئوری او، اين نظر را چالش کرد که می گفت ليبراليسم بهترين سياست برای سرمايه داران است. کينز که تا پوست و استخوان هوادار نظام سرمايه داری بود و حفظ و تامين منافع سرمايه داران را در نظر داشت، می گفت برای رشد سرمايه داری، اشتغال کامل لازم است، و اشتغال کامل زمانی تحقق پيدا می کند که دولت ها و بانک های مرکزی برای افزايش اشتغال دخالت کنند. پرزيدنت روزولت با پذيرش نظرات کينز، برای مقابله با بحران اقتصادی آمريکا، سياست«نيو ديل» را آغاز کرد. نظرات کينز از آن زمان، از طرف دولت های مختلف آمريکا( چه جمعهوری خواه و چه دموکرات) پذيرفته و در نظر گرفته شد. در نتيجه، اين نظر که دولت بايد از خير عمومی حمايت کند، در فرهنگ سياسی آمريکا هم جا افتاد.

اما بحران سرمايه داری طی سه دهه گذشته، همراه با کاهش نرخ سود سرمایه، و شرايط غيررقابتی بعد ازفروپاشی شوروی در مقياس جهانی، نخبگان سرمايه داری را به فکر احيای ليبراليسم اقتصادی و رها کردن سياست های کينزی انداخت. « نئو» به معنای بازگشت دوباره به ليبراليسم اقتصادی ماقبل کينز است. در حال حاضر، با رشد سريع جهانی سازی اقتصاد سرمايه داری، ما شاهد گسترش نئوليبراليسم در مقياس جهانی هستيم.

يک تعريف به ياد ماندنی از اين روند را فرمانده مارکوس در همايش« مبارزه فرا- قاره ای برای بشر و عليه نئوليبراليسم» که از طرف زاپاتيستها در اوت 1996 در چياپاس برگزار شد، ارائه نمود و گفت:« آنچه که راست ارائه می کند اين است که می خواهد جهان را به يک پاساژ بزرگ تبديل کند، پاساژی که بشود در اينجا سرخپوستان را خريد، و در آنجا زنان را فروخت» پاساژي که در آن بتوان کودکان، مهاجران، کارگران و حتی کل يک کشور را خريد و فروش کرد.
مردم جهان، اين ارزيابی را از فيدل، از چاوز، از مورالس، از لولا، از اورتگا- و در کوبا، ونزوئلا، بوليوی، برزيل، اکوادور، نيکاراگوئه؛ و همچنین در همايش های اجتماعی مختلف در جهان شنيده اند.

اصول اساسی نئوليبراليسم عبارتند از:
1- حکومت بازار: نئوليبراليسم در پی «آزادی» بنگاه های اقتصادی يا بنگاه های خصوصی از هر نوع نظارت دولتی است، حتی اگر اين «آزاد سازی» پيامدهای مخرب اجتماعی به همراه داشته باشد. آزاد سازیِ بيشتر برای حرکت سرمايه خارجی، موجب انحلال سنديکاهای کارگری و حمله به حقوق کارگران می شود که طی مبارزات طولانی بدست آمده اند. آزادی قيمت ها و آزادی کامل حرکت سرمايه، کالا و خدمات هدف نئوليبراليسم است. برای آنکه مردم را قانع کنند، ادعا می کنند «بازار آزاد، بهترين راه برای افزايش رشد اقتصادی است

2- کاهش بودجه دولت برای خدمات اجتماعی: در عرصه هايی مانند آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، کاهش بودجه دولت موجب وخيم شدن شرايط زندگی میليون ها انسان شده است. نئوليبرال ها در حالی که بودجه دولت برای راهسازی، پل سازی، آب رسانی و غيره را کاهش می دهند، همزمان با انواع يارانه ها( مانند معافيت های مالياتی) از سرمايه داران حمايت می کنند.

3-  مقررات زدايی: نئوليبراليسم هر نوع مقرراتی را که سرمايه دست و پا گير و مغاير با حداکثر کردن سود خود بداند، حذف می کند، مقرراتی مانند حمايت از محيط زيست و ايمنی در محيط کار.

4- خصوصی سازی: فروش بنگاه ها، کالاها و خدمات دولتی به سرمايه گذاران خصوصی. اين شامل بانک ها، صنايع کليدی، راه آهن، نيروگاه های توليد برق، مدارس، بيمارستان ها و حتی آب آشاميدنی نیز می شود. گرچه اين اقدامات تحت عنوان افزايش کارآيی- چيزی که اغلب لازم است- پيش برده می شوند، اما خصوصی سازی عمدتاً موجب تمرکز ثروت در دست اقليت کوچکی می شود و عموم مردم بايد برای نيازهای ابتدایی خود بهای بيشتری بپردازند.

5-  حذف مفهوم «خير و سود همگانی» و قرار دادن «نفع شخصی» و «مسئوليت فردی» بجای آن در مباحث سياسی و اجتماعی (همان کاری که آقای نگهدار و همفکران ايشان می کنند).
تبليغات نئوليبرالی بر فقرای هر جامعه فشار وارد می کند تا خود آنان راساً مشکل نبود درمان، آموزش، و رفاه اجتماعی را هر طور که می توانند، حل کنند و اگر قادر به حل فردی اين مشکلات نباشند، آنها را «تنبل» و انسان های فاقد «انگيزه» لقب می دهند(کاری که آقای نگهدار کرده است).

در گوشه و کنار جهان، از آنجمله در کشور ما، موسسات مالی قدرتمندی مانند صندوق بين المللی پول، بانک جهانی، سياست های نئوليبرالی را بدست کارگزاران بومی به خلق های جهان تحميل می کنند. اولين نمونه اين سياست ها، در شيلی، بعد از کودتای «سيا» عليه دولت مردمی و منتخب آلنده به اجرا گذاشته شد. ميلتون فريدمن نقش مهمی در اجرای اين سياست ها در شيلی زمان پينوشه داشت، سياست هايی که دست بر قضا سوسيال دموکرات های شيلی بعد از برکناری پينوشه، آنها را ادامه دادند.

همانطور که تجربه کشورهای مختلف نشان داده است، در دو دهه اخير، در مبارزه بين نئوليبراليسم و احزاب و سازمان های مردمی ، احزاب سوسیال دموکرات در کنار سرمايه بزرگ قرار گرفته اند. و جالب اینجاست که رهبران احزاب سوسيال دموکرات، همگرايی خود با نئوليبرالسيم را دقيقاً با همان عبارات و توجيهات عافيت جويانه آقای نگهدار تبلیغ و توجيه کرده اند.


منبع خبر: دنیای ما

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 0:3  توسط   | 

این وبلاگ را به یکی از دوستان گرامی ام سپرده ام و یکی دو ماهی ایشان مطالب این صفحه را به روز می کنند. اگر در این مدت مطلبی نوشتم با نام قوقولی قوقو می نویسم. قربان همه شما رفقای عزیز. زود بر می گردم

******************

 

«آخرین ماموریت صدام»

با هدایت شبکه  های تلویزیونی و بویژه "الجزیره"

پیامدهای اعدام صدام و تائید و ابراز خوشحالی نابخردانه مقامات ج.ا

 

اعراب سنی مذهب آماده

 

انتقام ازفارس ها میشوند

 

دو مصاحبه تلویزیون الجزیره با خواهر و پسرعموی صدام حسین که در اردن و لندن بسر می برند، آتش خشم و کینه علیه ایران و فارس ها را دامن زد و امریکا و انگلیس می روند تا از فضای بوجود آمده جبهه اعراب علیه ایران را که تونی بلر برضرورت آن در سفر اخیر به دوبی تاکید کرده بود تشکیل دهند.

 

درحالیکه درایران جدال بر سر آنست که چه کسی زودتر و بیشتر از اعدام صدام استقبال و یا ابراز خوشحالی کرده و چه کسی دیرتر، در تمام کشورهای عربی فضای تبلیغاتی به شدت علیه ایران در حال گسترش است. در ایران گلوی مطبوعات، تلویزیوهای خارج از کشور و اینترنت را چنان گرفته اند که مردم نمی دانند چه بلائی را حاکمیت برایشان تدارک می بیند. کافی است به اولین کشور عربی- حتی شیخ نشین های کوچک خلیج فارس- وارد شوید تا حال وهوای بشدت ضد ایرانی و بقول خواهر صدام حسین "فارس" ها دستتان بیآید.

فیلم مراسم اعدام صدام حسین بارها و بارها از تلویزیون های کشورهای عربی و بویژه از سوی تلویزیون پر نفوذ الجزیره پخش شده و به بهانه های مختلف تکرار می شود. این فیلم که بوسیله موبویل ضبط شده امروز از مهمترین خبررسانه های جمعی سرسر دنیا بوده است.  در این فیلم افرادی در گروه اعدام صدام وجود دارند که شعارهایی به سبک صلوات های جمهوری اسلامی میدهند که پسوندهایش از خود صلوات هم طولانی تراست. آنها صراحتا فریاد مقتدا مقتدا سر میدهند و جهنم را برای صدام خواستار میشوند. آنها حتی یادی از محمد باقر صدر میکنند تا گروه ملایم تر شیعه نیز با خود همراه کرده باشند. صدام در چند ثانیه با خشم به سوی آنها بازگشته و می گوید: این اراجیف چیست می گوئید؟ او حتی موفق نشد که اشهد خود را به پایان برساند و صدای اشهد صدام – صلوات اعدام کنندگان و کشیدن سکوی اعدام از زیر پای صدام در هم آمیخت.

این تبلیغات هدایت شده به گونه ای در کشورهای مسلمان پیش برده می شود که گوئی "فارس" های شیعه صدام حسین ضد اسرائیلی را اعدام کرده اند!

دو مصاحبه تلویزیون الجزیره با خواهر و پسر عموی صدام حسین بر این حریق نفت پاشیده است.

اعدام صدام حسین بمب گذاری های گسترده اخیر درمناطق شیعه نشین را چنان در حاشیه قرار داده که اکنون سنی های عراق با افتخارعهد انتقام از اعدام کنندگان صدام می بندند. در میان اعراب سنی عراق بر سر زبان هاست که طرح نجات صدام و به قدرت بازگرداندن او در چند قدمی اجرای موفقیت آمیز بود که فارس ها به کمک امریکا او را با عجله در شب عید قربان اعدام کردند تا از به قدرت بازگشتن سنی ها در عراق جلوگیری کنند.

خواهرصدام حسین که از اردن با تلویزیون الجزیره مصاحبه می کرد با غرور از برادرش یاد کرده و او را صدام قهرمان لقب داد و این لقب اکنون در دهان مردم افتاده است. شرایط و فضا در میان اعراب مسلمان به گونه ایست که حتی حماس در فلسطین و حزب الله در لبنان جرات نکردند اعدام صدام حسین را تائید کنند!

پسر عموی صدام از لندن با الجزیره مصاحبه کرد. او با نفرت تمام "فارس" ها را در اعدام صدام مقصر اعلام کرد و در پایان مصاحبه اش نیز مدعی شد: ملت عراق با کشتار فارس ها و امریکائی ها جوی خون در عراق راه خواهد انداخت.

همه کشورهای عرب برای باز کردن این توپخانه تبلیغاتی منتظر اعلام موضع عربستان سعودی در برابر اعدام صدام حسین بودند. وقتی عربستان تلویحا این اعدام را محکوم کرد، توپخانه های تلویزیونی به سمت ایران آغاز به کار کردند.

روزنامه گلف نیوز روزگذشته در صفحه اول خود عکس بزرگی از دختر صدام در حال سخنرانی در "امان" پایتخت اردن هاشمی منتشر کرده و در زیر آن جمله ای را از قول وی ازمردم عراق و عرب در محکوم کردن اعدام صدام تشکر کرد و قول داد که انتقام اعدام پدرش را بگیرد.

دولت عراق که اعدام صدام را نقطه عطفی در قطع امید کردن سنی ها از او و همراه شدن آنها با دولت انتقالی میدانست چنان با مشکل بزرگتری روبرو شده است که دستور داده است تا تهیه کنندگان فیلم موبایل شناسایی و مجازات شوند.

 تا کنون هیچگاه بحث سنی و شیعه اینقدر صریح و در تقابل همدیگر ذکر نشده بود که امروز پس از اعدام صدام و درپی فاش شدن حضور و دخالت شیعیان در اعدام صدام مطرح میشود.

تلویزیون "الحره" که دست پخت امریکاست و وزارت دفاع امریکا آن را راه انداخته است، بعنوان گزارش های خبری خود، در ارتباط با اعدام صدام حسین عمدتا فیلم هائی را پخش می کند که مربوط به دوران جنگ با ایران است. از جمله نکاتی که به کرات روی آن تاکید می شود دستور صدام برای بریدن گوش سربازانی است که از جبهه جنگ با ایران فرار کرده بودند. تصاویری از این سربازان گوش بریده را نیز همین تلویزیون بارها پخش کرده است.

منبع: پیک نت

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 0:5  توسط   | 

آنقدر عصبانی ام که نمی توانم چند خطی درباره این مصاحبه آقای نگهدار بنویسم.

جوابیه المیرا مرادی و انوشه کیوان پناه را هم بخوانید....دوست دارم شعری  از سایه را به یاد بیاورم.... نمی توانم.... یک شعر توهین آمیز هم از شفیعی کدکنی به خاطر می آورم که شخصیت به خرج می دهم و نمی نویسم!

 

هر کی جنوب بوده میدونه کبیری یعنی چی

هر کی غرب بوده میدونه عطاریان یعنی چی

.

.

.

قدرت گرفتن طبقه کارگر تشکیلات پولادین میخواد

و دموکراسی بُرنده تر از الماس

از «سانترالیسم دموکراتیک»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 14:36  توسط   | 

با اینکه ظاهرا رسم شده که وبلاگ نویس ها با کمتر از سه چهار دعوت وارد بازی یلدا نشوند( به عبارتی قبل از خوردن سه چهار "کشیده" اعتراف نکنند) قوقولی قوقو نه با تطمیع و نه با تهدید و نه حتی با کشیده اول، بلکه به تنها یک اشارت زیستن عزیز، به طرفه العینی، نه گذاشت و نه برداشت که هرچه می دانست نوشت و هرچه نمی دانست حدس زد و دو تا هم گذاشت رویش و پیاز داغ ماجرا را زیاد کرد که در زیر می خوانید.

حالا جدای از شوخی، آنقدر از خواندن اعترافات «زیستن» لذت بردم که برای نوشتن صبر نکردم.

 

1- اول دبیرستان بودم. نقاشی می کشیدم اما – بدتر از امروز- چیزی از ادبیات سرم نمی شد. داستان زیاد می خواندم، شعر بیشتر. آرزو داشتم بتوانم شعر بگویم اما «صلاح کار کجا و من خراب کجا». عاشق شعرهای سایه بودم(که هنوز هم هستم) و همیشه کتاب شعری توی کیفم بود. پسرخاله ام دانشجوی پلی تکنیک بود. یک روز در دانشگاه شب شعر داشتند که من را هم دعوت به رفتن کرد. من هم از خدا خواسته چند ساعتی زود تر رفتم(از یکی از دختر های دانشکده شان خوشم می آمد و در حال نقب زدن بودم). کمی کمکشان کردم: صندلی بردیم و آوردیم، تبلیغات برنامه را چسباندیم به در و دیوار و ... که پسرخاله آمد و گفت که به پیسی خورده اند و حسابی «شاعر» کم آورده اند. چند نفری شعر آورده بودند اما برنامه هنوز  به اصطلاح ما «لاغر» بود. گفت:«شعری نداری که بخوانی؟» من هم برایش توضیح دادم که «صلاح کار کجا و من خراب کجا». خلاصه از او اصرار و از من انکار. هرچه گفتم: نره، گفت بدوش. آخر قرار شد من هم شعر بخوانم. با پررویی تمام رفتم پشت تریبون و خواندم:

« بال فرشتگان سحر را شکسته اند/ خورشید را گرفته، به زنجیر بسته اند/ اما تو هیچگاه ز خود نپرسیده ای که مرد/ خورشید را چگونه به زنجیر می کشند؟/ گاهی چنان در این شب تب کرده عبوس/ پای زمان به قیر فرو می رود که مرد/ اندیشه می کند: شب را گذار نیست!/ اما به چشمهای تو ای چشمه ی امید/ شب پایدار نیست»

حسابی کف و سوت برای ما زدند و خواهش پشت خواهش که شعر دیگری هم بخوانم. خواندم:

«به خوابی دیدمش غمگین نشسته/ گرفته در بغل چنگی گسسته

من این چنگ حزین را می شناسم/ دریغا عشق من، عشق شکسته»

شب شعر که تمام شد تازه فهمیدم چه غلطی کرده ام. مات و مبهوت مانده بودم. باورم نمی شد که با پررویی تمام رفته ام پشت تریبون و شعر شاعر محبوبم را به اسم خودم خوانده ام( بخصوص که از شعر دومی در جهت نقب زدن هم استفاده کرده بودم). بعضی وقتها فکر می کنم که عذاب وجدان این ماجرا باعث شد که سعی کنم شعر بنویسم. خیلی زور زدم. هایکو، شعر موزون و مقفا، شعر نیمایی و شعر سپید... وقتی هم فهمیدم که شاعر بشو نیستم رفتم سراغ داستان. وقتی بفهمم که نویسنده بشو نیستم نمی دانم چه غلطی قرار است بکنم.

2- پانزده شانزده سالگی با بچه های مجتمع مان خیلی جفت و جور بودم. عصر ها بسکتبال بازی می کردیم و سر به سر همسایه ها می گذاشتیم. غیبت می کردیم. نقشه می چیدیم و هزار و یک پدرسوخته بازی. یکی از تفریحاتمان هم باز کردن نامه های دیگران بود! یکی از نامه هایی که باز کردیم، نامه ای بود که برای نقاش معروف همسایه مان، آقای پتگر آمده بود. باز کردیم و دیدیم کارت پستالی است از یکی از نقاشی های «ادگار دگا». یکی از بهترین کارهای او. خلاصه اینکه الان این کارت پستال روی دیوار اتاقم است.

نقاشی از ادگار دگا: البته اونی که من دزدیدم این نبود

3- دو اعتراف در یک شماره: همیشه فکر می کردم که خودم خیلی شجاع هستم و پدرم چون سنی گذرانده ترسو شده. 18 تیر 78 سال قبل از پیش دانشگاهی من بود. جمعه شب خبردار شدیم که ماجرا چیست. شنبه خیابانها شلوغ شده بود. من عصری زودتر آمدم خانه، بابا هم زود آمد. خانه ما یوسف آباد بود و فاصله زیادی با کوی نداشتیم. خلاصه اینکه تصمیم گرفتیم با هم برویم کوی. دانشجوها در خیابان امیر آباد روی زمین نشسته بودند، مردم عادی هم کم نبودند. یک آقایی پشت سر ما نشسته بود با گیس بافته و محاسن بلند درویش مآبانه و کت و شلوار مرتب. ساعت یازده دوازده شب بود که درگیری ها شروع شد. داد و فریاد و بگیر و ببند. این «امام محمد غزالی» هم کلت کمری را در آورد و دو گلوله هوایی شلیک کرد. من که مات و مبهوت مانده بودم تا به خودم آمدم دیدم که یک عده دور طرف را گرفته اند اما کسی جرات پا پیش گذاشتن نداشت. از پایین خیابان هم گارد حمله را شروع کرده بود. یکهو دیدم که پدر با ندای «کلتشو بگیر» پرید روی ماجرا و طرف خلع سلاح شد. فردای آن روز هم با پسری آشنا شدم به اسم «مهدی». دانشجو بود. کلی با هم رفیق شدیم و بقیه شلوغی ها را با هم بودیم. دوشنبه توی خیابان انقلاب با یک دسته 500 نفری بودیم که یکهو دیدیم برادران ارزشی و برادران گارد جلویمان صف بستند. خیلی بودند. پشت سر هم در تقاطع 16 آذر موضع گرفته بودند. بدجوری هوا پس بود. گفتم:«مهدی جان، نظرت چیه بریم تو پیاده رو نزدیک مغازه ها؟!» گفت:« مگه خون ما از خون بقیه رنگین تره!» قوقولی قوقو  هم که از بالا تا نوک گوش و از پایین  تا نوک انگشت پا از خجالت سرخ شد از آن به بعد سعی کرده که چشم درچشم ترس شجاع باشد!

4- ده ساله بودم. با پدر و دوست پدر( مجسمه ساز و استاد نقاشی من)جایی رفته بودیم(اگر اشتباه نکنم به جلسه شاهنامه خوانی آقای بهمن حمیدی). شب شده بود. رفتیم شام بخوریم. کمی بعد از ما دختر جوانی با جفت اش آمد. عجیب به هم می آمدند.  پسر حسابی گردن کلفت و خوش تیپ بود. دختر خانم هم پنجه آفتاب. سوار موتورسیکلتی بودند که به چشم من از دختر هم زیباتر بود. محو تماشای دختر خانم بودم.

آن روزها مشاور عشقی ما یکی از همکلاسی هایمان در مدرسه بود. هرکس که دلباخته دختری می شد پیش او می آمد و او هم همیشه یک نسخه می پیچید: «برای دختره چشمک بزن!» «خوب؟ بعد چی؟» «فقط می دونم که اگر خندید یا جواب چشمک ات را داد یعنی امیدوار باش! تا همینجا بلدم». بچه های هم سن و سال من که دوره دبستانشان را در دهه 60 گذرانده بودند همین اندازه از مرحله پرت بودند. خلاصه اینکه من حیران این فرشته ی زیبا بودم که کاملا ناخودآگاه پلک ما لغزید، چه لغزیدنی! حسابی ترسیدم. فکر می کردم: الان است که کتک سیری از دوست پسر خانم بخورم و آبرویم پیش پدر و استاد برود و سکه یک پول شوم و ... که دختر خانم چشمک قشنگی با لبخندی شیرین تحویلم داد و چنان شادی بی انتهایی به کودکی که من بودم بخشید که همیشه فکر می کنم یک سپاسگزاری رسمی به او بدهکارم.

5- خیلی وقت است که به جان کندن از این ور و آنور زمان جور می کنم برای این وبلاگ. وبلاگ نوشتن البته خیلی وقت نمی گیرد اما دید و بازدید و لینک گذاشتن چرا. خدا نکند که کرم «چک کردن کامنت» هم به جان وبلاگ نویس بیفتد که به این سادگی ها بر طرف نمی شود. خلاصه اینکه تا کمی سرم خلوت بشود( اسفند ماه) اگر کم تر از این نوشتم و اگر بیشتر از این کپی پیست کردم و اگر کمتر خدمت شما هم اندیشان گرامی رسیدم، عذر مرا بپذیرید که « رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار/ دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود»

 

و اینکه من هم داروک و خاله کیانای عزیز و تاواریش مهسا را دعوت می کنم که اعتراف کنند. ارنستو هم که نیازی به اعترافاتش نیست. همه چیز لو رفته، مشتش باز شده و پرونده اش تکمیل است. دعوتش می کنم به توبه!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 1:4  توسط   |